#عشق_مخفی_پارت_255




ادرینا:

تمام خاطرات به ذهنم اومد....
نه نه
شایگان
اون چکارم داره باز
با صدای لرزونی جواب دادم
بله؟
خنده ی مستانه ایی سر داد و گفت :
اخییییی عزیزم ترسیدی
نترس کوچولو
بازم ملاقات میکنیم همو☺️
و ادامه کارمونو انجام میدیم
کصافت کصافت
لعنتی چی از جونم میخواد
سری قطع کردم و گذاشتم جزو لیست سیاه
دستام میلرزید چشمام شروع به باریدن بود
در زدن

romangram.com | @romangram_com