#عشق_مخفی_پارت_246

اهتمام : چرا مزخرف ميگي شايان؟تهران رفتن خطرناكه!!!
شايان:همينكه گفتم الان تنها جايي كه فكرشون نميرسه تهرانه!!! اونجا ميريم يه جاي امن!!!!
ميگم كارا رو رديف كنن!!!
و بعد سريع از اتاق بيرون رفت!!!!
هدفون و از روي گوشم برداشتم و به فكر فرو رفتم
بچه ها گفته بودن كه محموله رو گرفتن!!!
اما اون دو نفر رو از قصد ازاد گزاشتن
هنوز زود بود كه بگيرنشون
ميدونستيم كه با قاچاقچي هاي ادم هم ،هم دستن بايد با يه مدرك كلفت به همراه اونا ميگرفتيمشون
راه زيادي مونده كه بايد بريم!!!!
اما اين وسط وضعيت ادرينا بعد از گرفتن پدرش منو خيلي نگران ميكرد!!!!!!!
به ساعتم نگاه كردم ١٠بود!!!
پس چرا ادرينا نيومد !!!!داشتم نگران ميشدم!
از اتاق بيرون رفتم و دو تا تقه به در اتاقش زدم شايد برگشته باشه اما خبري نبود!
گوشيشم نبرده بود!!!!
همونطور با دلهره تو اتاق قدم ميزدم صداشو از پايين شنيدم!!!
سريع از اتاق بيرون رفتم و روي پله ها ايستادم
كه...اهتمام توي گوش ادرينا زد
قلبم فشرده شد!!!!درسته پدرش بود اما حق نداشت بزنتش
ادرينابعد از جيغ سر پدرش و شايان از كنار من رد شد و داخل اتاقش رفت!!!
ميدونستم كه اهتمام دلش از جاي ديگه پر بوده كه سر ادرينا خالي كرده!!!!!

romangram.com | @romangram_com