#عشق_مخفی_پارت_245

ایلیا: همچنین



ايليا:
ساعت٨ بود اما ادرينا رو تو خونه نديده بودم!!!
حتما رفته بود بيرون!!!!
شايان و اهتمام و هم نديده بودم اما از اتاق شايان صداشونو ميشنيدم
داخل اتاقم رفتم در رو محض احتياط قفل كردم .
روي تخت نشستم و بعد از گرفتن موج هاي شنود هدفون و روي گوشم گزاشتم و با دقت گوش كردم
شايان با صدايي عصباني:الان كجان؟
اهتمام :نميدونم ،شايگان لعنت بهت كه هميشه برنامه هامو به هم ميريزي روزي با دستاي خودم ميكشمت عوضي !!!!
شايان:لعنتي !!حالا كه محموله لو رفته و دست پليسا افتاده ضرر زيادي ميكنيم!!!
اهتمام:مطمئنم خود شايگان لو داده محموله رو ...
ميدونم نقشه ش چيه!!!!اينطوري بخاطر پول جنسا از ما طلبكار ميشه و به همين بهونه اي كه من باور نميكنم جنسا رو مأمورا بردن كم كم مارو نابود ميكنه!!!! شايان گفتم كه معامله با شايگان خريته !چند بار گفتم بهت؟
شايان:بس كن با اين حرفا كار رو به جايي نميبريم!!!بايد فكر ديگه اي كرد
با مكث ادامه داد: كسي رو كه با جنسا نگرفتن؟
اهتمام:نه ظاهرا ٢نفر مسوليت حمل و داشتن اما وقتي پليسا ميان فرار ميكنن و فقط جنسا دست مأمورا ميفته!!!!
شايان:قضيه بو داره!!!! بگو دونفر و كه فرار كردن سر به نيست كنن!!!
از روي دوربين كوچيكي كه داخل اتاق بود فهميدم سرشو تكون داد!!!!
شايان: بايد برگرديم تهران

romangram.com | @romangram_com