#عشق_مخفی_پارت_244

تا الان کدوم جهنمی بودی دختره ی فلان فلان شده هان
کجا بودی تا این موقع

دید چیزی نمیگم زد زیر گوشم که سرمو بالا اوردم نگاهش کردم
اصلا توقع نداشتم از بابام جلوی شایان و ایلیا بزنه زیر گوشم
اشکام ریخت
بازم توسط بابام خورد شدم
بلند داد زدم
به شما ربطی نداره فهمیدین
زدمشون کنار رفتم بالا تو اتاق
سعی کردم به چیزی فکر نکنم
رو تخت دراز کشیدم
و چشمامو بستم
در زدن با گفتن بیا تو ایلیا سرشو اورد تو
ایلیا: حالت خوبه ادرینا؟
ادرینا: ممنون
ایلیا: خداروشکر ،خواستم بگم فردا صبح راه میوفتیم سمت تهران
اماده باش

ادرینا: باشه شبت بخیر


romangram.com | @romangram_com