#عشق_مخفی_پارت_136
صداش كردم:ادرينا...
انگار اصن حواسش اينجا نبود!!!
استينش و كشيدم و به سمت لژ بردم
و نشستم. ادرينا با كلافگي استينشو از دستم كشيد بيرون و گفت :خب زبون كه داري؟بگو خودم ميام !!!!
-صدأت كردم تو هپروت بودي!!!
چيزي نگفت .كفشاشو كند و نشست
گارسون به طرفمون اومد:چي ميل داريد؟
و منو رو بهمون داد
رو به ادرينا كردم:چي ميخوري؟
ادرينا:نميدونم فرقي نميكنه
-دوتا جوجه لطفا
-نوشيدني؟
romangram.com | @romangram_com