#عشق_مخفی_پارت_135


اي بابا اينم كه هي ميخوره!!!
ولي تعجب كردم بستني داد بخورم !! اما از حق نگذريم بستنيش خيلي خوشمزه بود يا شايدم چونكه از دست ادرينا خورده بودم خوشمزه بود؟
نه بابا اين چرتا چيه بستني خوشمزه ست ديگه!

احساس گشنگي كردم!
همينطور چشمم و چرخوندم تا يه رستوران پيدا كنم...
اها ديدم (باغ رستوران زيتون)

به سمت پاركينگش رفتم .

ادرينا:گشنته؟

سرمو تكون دادم
ادرينا:باشه پس مهمون تو
-بهتر همون يه دفعه كه تو مهمون كردي واسه هفت جدم بسه!!!

خنديد باهم پياده شديم و به طرف در ورودي رفتيم
واقعا جاي قشنگي بود!!!! زمينش پر سنگ بود و سقفش و با بر گاي سبز پوشونده بودن و لژ هارو دور تا دور چيده بودن اون وسطم يه حوض كوچيك بود كه اب از فواره ميكرد ..
زيبا و سنتي.!!
به ادرينا نگاه كردم اونم داشت از فضاي اينجا لذت ميبرد

romangram.com | @romangram_com