#عشق_مخفی_پارت_124

كوسن و بغل گرفتم و به فكر فرو رفتم..اگه امروز دير رسيده بودم ...واي خدايا حتي فكرشم منو به مرز جنون ميكشوند!!!
پاشدم و به سمت اتاق رفتم حولمو توي رختكن گزاشتم و داخل حموم رفتم

*****
روي ميز صبحونه ي مختصري كه از تخم و مرغ و چاي متشكل بود نشسته بودم كه گوشيم زنگ خورد !
اهتمام بود

-الو اقاي اهتمام؟

اهتمام:حالتون چطوره اقاي رادمنش ؟

-خوبم خداروشكر

اهتمام:واقعا نميدونم چطوري ازت تشكر كنم توي كارت خيلي مهارت داري

-كاري نكردم وظيفه ام بود

اهتمام:امروز به سمت شمال راه ميفتيم چون ميدوني كه اينجا امنيت نداريم بايد زودتر بريم

-درك ميكنم


romangram.com | @romangram_com