#عشق_مخفی_پارت_125
اهتمام:خوبه پس ميبينمت خدانگهدار
-خداحافظ
گوشي و قطع كردم و بايد به سرهنگ خبر ميدادم كه امروز راه ميفتيم با اينكه خودشون از طريق شنود ميفهميدن ولي احتياط شرط عقله!...
پس از جمع كردن ميز صبحونه سويچ و برداشتم و راه افتادم
دم راه يه پوماد براي لب ادرينا كه زخم بود گرفتم و باز به سمت خونشون راه افتادم....
جلوي در زدم رو ترمز پوماد و گوشيم و از روي داشبورد برداشتم و پياده شدم.
زنگ و زدم كه در باصداي تيكي باز شد.
از حياط كه داشتم ميگذشتم ببري و ديدم كه اون اطراف ميچرخيد!!!ياد اون اولا افتادم كه ادرينا با ديدن سگ پريد بغلم و بعد پرو پرو دوقرت نيمشم باقي بود ! يه لبخند كج روي لبم اومد،،،
بيخيال شدم و داخل خونه رفتم ادرينا رو ديدم كه پشتش به من بود و روي مبل نشسته بود !موهاش باز بود و دستش روي گردنش حالتش واقعا دلنشين بود .....يه جورايي مثل منبع ارامش!!!
به طرفش رفتم سرشو بلند كرد و با لبخند نگام كرد:
ادرينا:سلام
سرمو تكون دادم
-اقاي اهتمام كجاست؟
romangram.com | @romangram_com