#عشق_مخفی_پارت_119

قيافش واقعا تر سناك بود و چشماش قرمز ميترسيدم سرمو بلند كنم و نگاهش كنم
ايستاد و از ماشين پياده شد
از شيشه نگاش كردم نفس عميق كشيد و دستشو تو مو هاي خوش حالتش برد
تو عصبانيتم جذاب بود!!!!!
اي خدا ..وقتي با همين عصبانيت خفت كرد اونوقت ميفهمي جذابيت يعني چي.!
سرمو دوباره به شيشه تكيه دادم و چشمامو بستم كه...
تصوير شايگان اومد جلوي چشمم و باز اروم اشك از چشمام پايين اومد...



ايليا:
از ماشين پياده شدم و نفس عميق كشيدم..
دستم و توي موهام بردم .. مرتيكه عوضي لعنت بهت كاري ميكنم به غلط كردن بيوفته!!!
نميدونم چرا انقد عصبي بودم و غيرتي شده بودم دنبال دليلش نگشتم و با خودم عهد كردم كه كاري كنم جواب اين كارا شو بده.
از شيشه نگاش كردم داشت اشك ميريخت هنوز بايد ارومش ميكردم حدس ميزدم شوك زيادي بهش وارد شده بود!
سعي كردم قيافمو اروم كنم..
به سمت ماشين رفتم و نشستم
قيافمو يكمي شوخ كردم و گفتم:
ايليا:بسه دختر چشمه اشكت نخشكيد؟انقد گريه كردي نوك دماغت شبيه لبو شده
وسط گريه هاش لبخند زد..
محو لبخند زيباش شدم

romangram.com | @romangram_com