#عشق_مخفی_پارت_116

قبل اينكه چيزي بگم به طور خيلي ناگهاني به طرفم اومد و لبشو گذاشت روي لبم و با وحشي گري شروع به بوسيدنم كرد
داشت حالم به هم ميخورد
با دستم هلش دادم عقب خيلي سنگين بود و يه تكون كوچولو خورد
دستم و به پشت چرخوند و با چشماي خمار به سمت تخت يه نفره كنار اتاق برد
با جيغ تقلا ميكردم و به طرفش چنگ مينداختم
دستم و كنار پيشونيش زدم كه خون روشو گرفت
دستشو شُل كرد و با تمام توانش توي صورتم كوبيد
-خفه شو دختره احمق
گوشم براي چند لحظه كَر شد و بي حال شدم
فقط زير لب ميگفتم :ترخدا اين كار و باهام نكن خواهش ميكنم خو..اهش..ميكنم
شايگان :دهنتو ببند
لباسم و از تنم كند حالا بالا تنه ام برهنه بود
واي خدايا نه ..نه ..اگه اين دختر بودنمو ازم بگيره صد درصد خودمو ميكشم خدايا كمكم كن
-ترخدا ولم كن خواهش ميكنم التماس ميكنم اين كارو با باهام نكن
توي دهنم كوبيد كه دهنم پر خون شد
شايگان: كم زر بزن ميدوني كه هرچي بگي من كارمو ميكنم پس...
داشتم كم كم از هوش ميرفتم كه يهو در باز شد و
صداي ايليا تو گوشم پيچيد.....




romangram.com | @romangram_com