#عشق_مخفی_پارت_114



ادرينا:
واقعا سردم بود ..
از سرما بدنم كرخت بود دست و پامم كه ديگه فاتحه شو خونده بودم طنابه پدر پوستمو اورده بود جلو چشش...!
خداياكمكم كن خواهش ميكنم .
صداي درو شنيدم ..باز شد و همون نگهبان غوله داخل اومد.!
-پاشو رئيس كارت داره
با اخم و عصبانيت و گستاخي گفتم:
-گولاخ مگه كوري دست پام بستس چه شكلي پاشم؟ چه خري تو رو نگهبان كرده؟هع
-زر زيادي نزن
به طرفم اومد و پام و باز كرد
-راه بيفت
با درد پام وتكون دادم :
-لعنت بهتون
-ببين كوچولو زياد گالتو باز و بسته كني بلايي سرت ميارم كه لال شي افتاد
واقعا ترسيده بودم دلم ميخواست بزنم زير گريه اما بروز ندادم
بازوم و گرفت و دنبال خودش كشوند
از كلبه بيرون رفت و به اتاق پشتش كه شبيه ويلا بود رفت..
درو زد
صداي مردي اومد:بيا تو

romangram.com | @romangram_com