#عشق_مخفی_پارت_113
سعي كردم بدون كمترين صدايي سوسيس بندازم جلوي سگ
سگه كه هركي كه غير من بود اموزش نديده بود قطعا پا به فرار ميذاشت شروع به پارس كرد قبل اينكه به طرم بياد سوسيس هاي مسموم و جلوش انداختم
اروم شد و شروع كرد خوردن ..
طبق زمانبنديم بايد ٣ديقه ديگه بيهوش شه ،
١ديقه..روي دست و پاش خوابيد٢ديقه..چشماشو بست٣ديقه ..فك ميكنم بيهوش شده باشه
سنگي به طرفش پرت كردم بيهوش بود
ديوار و دور زدم به طرف در كوچيك رفتم..
يه نگهبان جلوش بود كه با بي حوصلگي با پاش روي زمين ضربه گرفته بود
دوتا تقه به در زدم همينكه برگشت به پشتش رفتم
نگهبان:كيه؟
به صورت محافظ اسلحه شو جلوش گرفته بود
پام و به زمين كوبيدم همينكه خواست برگرده با اسلحه به پشت گردنش كوبيدم
خوبه!!بيهوش شد به سمت سيستم دوربين رفتم و تصاوير ضبط شده قبل و روش گراشتم و دوربيناي حاضر و قطع كردم ....
Ta part50👆
romangram.com | @romangram_com