#اسارت_نگاه_پارت_162

اریکا نفسی عمیق از آسودگی خیال کشید و گفت:

-خوشحالم که ناراحت نشدی، جولین شخصیت شوخ‌طبعی داره، زیاد حرفاشو جدی نگیر.

جولین در حالی‌که چپ‌چپ به من نگاه می‌کرد گفت:

-اریکا! این رو اینجوری نگاهش نکن! اگر به حرف من بها نده، مصیبتی میشه!

لبخند کجی زدم و گفتم:

-مصیبت همیشه از اون‌جایی شروع میشه که آدم زیادی به حرف بقیه بها میده.

جولین منو را روی میز گذاشت و گفت:

-اما بعضی از این بقیه‌‌ی آدم‌ها، حرفاشون اونقدر بها داره که بهشون بها بدی!

-شاید ولی همون‌طوری که میگی، فقط بعضی از آدم‌ها و فقط بعضی از حرفاشون!

جولین چشمانش را به نشانه‌ی تایید بست و گفت:

-ولی آدم‌هایی که مثل تو بیشتر اوقات زندگیشون به همه بدبینند، بیش از حد به بقیه بی‌اعتنا میشن.

-من واقع‌بینم!

لبخندی زد و گفت:

-اکثر آدم‌ها ادعا می‌کنند واقع بین‌اند!

اریکا در حالی‌که مِنوی دستش را روی میز می‌گذاشت گفت:

-خب فعلا بهتره غذا رو انتخاب کنید که گارسون داره میاد. بحث کردن باشه واسه بعد.

جولین به گارسونی که به سمت میزمان می‌آمد نگاهی انداخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com