#اسارت_نگاه_پارت_157


-اگنس مرسی که واسه انتخاب لباس کمکم کردی.

-اوه خواهش می‌کنم خانم! من که کاری نکردم! هر لباسی بپوشید به تنتون زیباست.

لبخندم پررنگ‌تر شد و دوباره به سمت آینه چرخیدم. دسته‌ای از موهایم را در دست گرفتم و گفتم:

-اینا رو چی کار کنم؟

اگنس تل سبز رنگی به دستم داد و گفت:

-فکر کنم با این عالی بشید.

-اگنس تو فوق‌العاده‌ای!

-اوه خانم خیلی اغراق می‌کنید!

-نه اصلا!

سریع با دستم موهای وز شده‌ام را کمی خواباندم و تل را زدم. با همین ست کردن ساده، خیلی مرتب به نظر می‌رسیدم. ضربه‌ای کوتاه بر شانه‌ی اگنس زدم و گفتم:

-من دیگه برم که دیر شد!

-خوش بگذره خانم. پالتو هم یادتون نره!

-باشه. فعلا.

-فعلا.

سعی کردم محتاط رانندگی کنم ولی جلوی هیجان و سرعت بالایم نسبت به بقیه‌ی اوقات رانندگی‌ام را نمی‌توانستم بگیرم. می‌دانستم از آن‌ها زودتر می‌رسم، ولی باید می‌رسیدم! به درخواست جولین به جای آن‌که به بار برویم، به رستوران رفتیم تا هم شام بخوریم و هم جولین و ماکان یک شیرینی حسابی از من بگیرند. جلوی رستوران توقف کردم و سوییچ را به پارکبان دادم. دستی به پالتویم کشیدم که مرتب و بی‌عیب باشد. کفش‌های پاشنه بلندم مرا وادار می‌کردند به آهستگی و با احتیاط بیشتر قدم بزنم و دقیق‌تر به موسیقی ضربه‌ای که بر زمین می‌نواختند گوش کنم. به سمت پذیرش رفتم که خانم نسبتا جوان و خوش رویی پرسید:

-فامیلتون؟


romangram.com | @romangram_com