#اسارت_نگاه_پارت_154

-رایان بسه دیگه شورشو در آوردی!

-چی؟! به چه زبانی حرف می‌زنی؟! چقدر هم عصبانی هستی!

با دست بر پیشانی‌ام کوبیدم و گفتم:

-وای جولین ببخشید! فکر کردم برادرم بود!

-اوه مگه با برادرت مشکل داری؟!

-نه!

-این‌طور که به نظر نمیاد.

-بگذریم.

-باشه، زنگ زدم یک چیز مهم رو بهت یادآوری کنم.

-چی رو؟

-قرار بود من و ماکان رو یک ویسکی ناب مهمون کنی.

از حرفش خنده‌ام گرفت. سماجتش برایم از هر فیلم طنزی، خنده‌دارتر بود. به زور جلوی ادامه‌ی خنده‌ام را گرفتم و گفتم:

-جولین! یادم بود!

-از خنده‌ت معلوم بود می‌خواستی از زیرش فرار کنی که من نذاشتم.

-کی یه همچین چیزی گفته؟!

-کسی نگفته، خودم فهمیدم.

-اشتباه فهمیدی. من همیشه پای قولم وایمیستم.

romangram.com | @romangram_com