#اسارت_نگاه_پارت_152
صدای پرهیجان و سرحال رایان در جوابم گفت:
-سلام علیک!
-رایان! الان وقت زنگ زدن بود؟
-خواستم از خواب زمستانی بیدار بشی!
پوفی کشیدم و گفتم:
-حالا چرا زنگ زدی؟
-زنگ زدم حالتو بپرسم!
-خوبم تو چطوری؟
-عالی! ببینم نور و موزیک هنوزم پیش تواند؟
-چی میگی؟! مگه من مهمونیام و خودم خبر ندارم؟!
-همون دو تا دوستات دیگه! همونا که باهم تیم سه کله پوک رو میسازین.
-نورا و ملودی رو میگی؟!
-آره دیگه اسماشون همون معنیها رو دارن.
جلوی خندهام را گرفتم و با لحنی جدی گفتم:
-اسم دوستامو مسخره نکن!
-باشه بداخلاق! خب نگفتی الان پیش تواند؟
-نه، پنج روز پیش رفتند.
romangram.com | @romangram_com