#انسانم_آرزوست_پارت_168


_هستم چون تو به دکتر خیانت نمیکنی!

میزنه به هدف!دکتر....دکتر بیچاره رفت و بار مسئولیت سنگینش رو انداخت رو دوش من!منی که هیچی از پزشکی سرم نمیشه!!!

_اونطرف اوضاع چطوره؟کسی هنوز بیمار نشده؟موضوع بی غذایی مشکلی پیش نیاورده؟

_هنوز کسی بیمار نشده ولی...اینجا بخاطر موضوع غذا خیلی دردسر داریم!!!گرسنه ان!هیچی سرشون نمیشه!!!غذا به دستمون نرسه همدیگه رو میکشن و میخورن!!

سرش رو با تاسف میندازه پایین!دلم میسوزه از انسانیت های نداشته ی این موجودات و انسانیت شاید داشته ای که با بی رحمی ازشان گرفته شد!!!

***

گوشه ی اتاق همیشگی روی زمین نشسته ام و به باروو خیره شده ام....به جای خالی دکتر نگاه میکنم...درسکوت مطلق...بدون اشک....بدون اه...سرد شدم...انگار دیگه نیستم!!!اگر هم هستم دیگه هیج احساسی نیست!!!من مُردم!!!خیلی وقته مردم و خودم خبر ندارم!از وقتی خبر دروغ مرگ باروو رو بهم دادن مردم!!!

سرم رو تکیه میدم به دیوار پشت سرم...انگشتم روی صفحه ی تاچ لپ تاپم حرکت میکنه....از این سکوت سرد و مطلق مسخره خسته شده ام!!!میرم تو پوشه ی اهنگ هام....دلم یه اهنگ دل نشین و اروم میخواد...یه اهنگ لطیف و ملایم!!با یه صدای گوش نواز و زیبا!!!

چشم ها و نگاهم روی اهنگ بغض مرتضی پاشایی قفل میشه...روش کلیک میکنم....صدای اهنگ پخش میشه تو فضای خالی اتاق...صداشو بلند میکنم و از روی زمین بلند میشم... میرم سمت باروو...میشینم کنارشو دستشو میگیرم تو دستم...خیره میشم تو صورتش....صورتی که کم کم شروع کرده به دونه زدن...دونه های سرخ ملتهب!مرحله ی اخر و البته خطرناک این بیماری!!!خشکی چشم هام رو هجوم اشک تر میکنه...صدای گوشنواز مرتضی شروع میکنه به خوندن...

بغضم گرفته وقتشه ببارم

چه بی هوا هوای گریه دارم

باز کاغذام با تو خط خطی شد

خدا این حس و حال و دوست ندارم

باز دور پنجره قفس کشیدم ، دوباره عطرت و نفس کشیدم

قلم تو دست من پر از سکوته ، دوباره از ترانه دست کشیدم

romangram.com | @romangram_com