#انسانم_آرزوست_پارت_163


_چیزی شده!؟بابا خوبه؟اتفاقی افتاده!؟

_نه اروم باش!چیزی نیست!بابا حالش خوبه...من...من نگران توام!

اروم میگیرم...بابا که حالش خوب باشه منم خوبم!!!برمیگردم به جلد یخیم....پوزخند میزنم...

_نگران من!؟مگه من کی ام!؟

_مهتا!!!

سکوت میکنم...واقعا من کیم!؟

_تو خواهر منی دیوونه!تو هم خون منی! از رگ و ریشه ی منی...اصل و نسبمی....پاره ی وجودمی!چرا نمیفهمی!؟

اینبار پوزخندم تبدیل میشه به زهر خندی صدادار....و صداش تا اونور خط میره و میرسه به گوش برادری که در حقم برادری نکرد!

_مهتا خواهش میکنم!تورو ارواح خاک مامان از خر شیطون بیا پایین و تمومش کن این کینه توزی رو!!!من برادرتم مهتا!من ماهانم!بخدا فرقی نکردم!من همون ادمم!!!

_نیستی ماهان!!!نیستی!تو دیگه همون ماهان نیستی!تو دیگه اون ادم نیستی!!!!نیستی و نمیشی!!!هیچوقت!

_بخدا پشیمونم مهتا!بخدا مثل سگ پشیمونم!!!دِ دختر توی الف بچه منو به گُه خوردن انداختی!!!بگم گُه خوردم!؟بگم!؟

صداش گرفته میشه....بغضش میشکنه....غرورش له میشه...ماهان...ماهان من...برادر من غرورش میشکنه...

_بسه!بس کن ماهان!!!

_مهتا غلط کردم!منو ببخش!!!!

اشک هام سرازیر میشن...صدام میلرزه...

romangram.com | @romangram_com