#الهه_شرقی_پارت_558
كار آرايش صورتش كه تمام شد، ژانت از جا بلند شد و بدون توجه به عجله كيميا، براي ديدن نتيجه كار، موهاي او را در دستش جمع كرد و پرسيد:
ايرادي داره اگه موهات دورت بريزه؟ به نظر من اين طوري خيلي بهت مياد.
كيميا لبخندي زد و گفت:
- ولي من ببايد شالمو سر كنم، بنابراين ترجيح ميدم موهام جمع باشه كه هي از زير شال بيرون نزنه.
ژانت لبخندي زد و كيميا از اين كه توانسته بود منظورش را درك كند تعجب كرد. ژانت در حالي كه موهاي كيميا را به دو قسمت تقسيم مي كرد و با صبر و حوصله به حالت خاصي مي بافت گفت:
- من مي دونم كه تو مسلموني، براي همينم منظورت رو فهميدم.
كيميا لبخندي زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com