#الهه_شرقی_پارت_557

ژانت دسته اي از موهاي نرم و بلند كيميا را در دست گرفت و گفت:

- من جاي تو باشم اين اشتباه رو نمي كنم. حيف از اين ابريشم خالص كه دور ريخته بشه... موهات رنگ داره؟

- نه.

- يعني طبيعي اينقدر سياهه؟

- بله.

- خيلي قشنگه. از سياهي برق مي زنه.

كيميا خنده اي كرد و تشكر نمود. ژانت موهايش را كاملاً از صورتش عقب زد و با سرعت كار ميك آپ صورتش را آغاز كزد. كيميا تا آنجا كه به خاطر داشت خيلي وقت بود كه براي آرايش صورت نزد هيچ آرايشگري نرفته بود و خيلي دلش مي خواست هرچه زودتر نتيجه كار ژانت را ببيند. ژانت با مهارت بسيار دستهايش را روي صورت كيميا اين طرف و آن طرف مي كرد و هر بار كه يك قسمت از كار را تمام مي كرد، كمي عقب مي رفت و به صورت كيميا نگاهي مي كرد و بعد سرش را درون جعبه خم ميكرد. و به چيزي كه كيميا آن را نمي ديد خيره مي شد. كم كم كيميا به اين نتيجه رسيد كه ژانت او را از روي مدلي آرايش مي كند كه نمي خواهد كسي جز خودش ببيند.


romangram.com | @romangram_com