#الهه_شرقی_پارت_556

- براي اين كار وقت داري. زود باش شالت رو باز كن و بشين روي صندلي.

كيميا ناچار به سوي صندلي رفت و در همان حال، شالش را باز كرد و روي ميز انداخت. ژانت در حالي كه جعبه لوازمش را باز مي كرد، گفت:

- موهات رو باز كن و شونه بزن.

كيميا به حرف او عمل كرد. ژانت مشتي از لوازمش را روي ميز چيد و در همان حال نگاهي به كيميا كرد كه خرمن موهاي سياه رنگش را شانه مي زد. دستي روي موهاي بسيار كوتاه خود كشيد و گفت:

- نگهداري اين همه مو كار سختي نيست؟

كيميا لبخندي زد و گفت:

- شايد يكي از همين روزها كوتاهشون كنم.


romangram.com | @romangram_com