#الهه_شرقی_پارت_559
- اميدوارم در انتخاب لباسم هم به اين توجه شده باشه.
- مگه لباست رو نديدي؟
- راستش نه.
- نگران نباش عزيزم. تو لباس شاهزاده خانمهاي شرقي رو مي پوشي. لباس بسيار قشنگيه. از بهترين حريري كه در عمرم ديدم.
بعد سر موهاي كيميا را با دو نوار نقره اي بست و گفت:
- خب بيا تا كمكت كنم لباست رو بپوشي.
كيميا از جا برخاست و به كمك ژانت لباسش را پوشيد. اولين تكه لباسش پيراهم حرير آستين حلقه اي بود كه كمربندي پر از سنگ و مرواريد، دامن پرچينش را از بالا تنه خوش دوختش جدا ميكرد. پس از آن يك شنل با آستينهاي بلند كلوش كه سر آستينهايش به زيبايي حاشيه دوزي شده بود و پس از آن يك شنل با آستينهاي بلند كلوش كه سر آستينهايش به زيباسس حاشيه دوزي شده بود و پس از يك روسري حرير كه ژانت آن را به طرز خاصي به سرش بست. بعد نيم تاج درخشان و كوچك روي آن قرار داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com