#الهه_شرقی_پارت_489

كيميا پاسخي نداد و اريكا دوباره گفت:

- پس مي شه لطف كني و دست از روانكاوي اين ديوونه برداري؟ يا نه مي ترسي دچار عذاب وجدان بشي؟ و البته حق هم داري اگه رابين ديوونه شده اين بلاييه كه تو سرش آوردي. تو اونو به جنون كشيدي و حالا هم با خيال راحت مي گي اون پسره ي ديوونه. و درست هم مي گي چون اگه فقط يه ذره عقل توي كله خالي اون پسره بود خودش رو به خاطر تو مضحكه خاص و عام نميكرد.

كيميا با خشم دندانهايش را روي هم فشرد و پاسخ داد:

- اينا رو برو به خودش بگو.

- فكر كردي نگفتم؟ ولي اون حاضر نيست بشنوه.

- خب اين مشكل شماست...

الين كه مي ديد كار كم كم بالا مي گيرد، ميان حرف آنها پريد و گفت:


romangram.com | @romangram_com