#الهه_شرقی_پارت_482

- عصر بخير.

- متأسفم كه مزاحمتون شدم.

- اصلاً مزاحمتي در كار نيست. ما كار خاصي نداشتيم. فقط مي خواستيم قدم بزنيم.

- پس اگه اجازه بديد منم همراهتون ميام.

- هيچ اشكالي نداره.

و با اشاره به الين فهماند كه حركت كند. حالا هر سه در يك خط موازي و در سكوت با گامهاي آرام سنگفرش سرد خيابان را طي مي كردند در حالي كه كيميا با تمام وجود مشتاق بود كه بداند اريكا از او و الين چه مي خواهد. اما سكوت لبهاي خوش فرم و رنگ اريكا را به هم دوخته بود. الين كه بي طاقت شده بود، با ايما و اشاره پرسيد:

- اين چي مي گه؟


romangram.com | @romangram_com