#الهه_شرقی_پارت_453

كيميا كه هنوز هم به حالت عادي بازنگشته بود، تنها پاسخ داد:

- اوهوم.

رابين بلافاصله برگشت. كيميا چند لحظه اي با تعجب به او نگاه كرد. براي اولين بار ته ريش تيره اي روي صورتش خودنمايي مي كرد و چهره اش را تيره تر و جذاب تر نشان مي داد و يال زيتوني آشفته اش گيرايي اش را صد چندان مي نمود. كيميا با تعجب پرسيد:

چه خبر شده؟ اين چه وضعيه؟

رابين با عصبانيت پاسخ داد:

- بالاخره اومدي نه؟

كيميا تنها نگاهش كرد و او دوباره گفت:


romangram.com | @romangram_com