#الهه_شرقی_پارت_339

لحظاتي در سكوت گذشت و رابين اين بار با حالتي كه هرگز پيش از اين كيميا از او نديده بود پاسخ داد:

- مادرم پاكترين زن روي زمين بود يك قديسه واقعي و شايد همين باعث شده كه پدرم بعد از پانزده سال كه از مرگ اون مي گذره هنوز نتونسته براي خودش همسري اختيار كنه.

كيميا سري تكان داد و سكوت كرد و رابين دوباره گفت:

- پاكي تو و اخلاق عجيب تو منو بيش از هر چيز ديگه اي به ياد پاكدامني مادرم مي اندازه.

كيميا باز چهره بي تفاوت و سردي به خود گرفت و پاسخ داد:

- من مادر تو نيستم پسر كوچولو. حالام از سر راه من برو كنار.

رابين كه احساسش به شدت سركوب شده بود با حالتي عصبي خود را از سر راه كيميا كنار كشيد و گفت:


romangram.com | @romangram_com