#الهه_شرقی_پارت_140

- چشم. ديگه چي؟

- سلامتي نازنينم.

- اونم به چشم.

- خب، حالا براي اين كه حسن نيتت رو نشون بدي، شروع كن.

كيميا دوباره پشت ميز نشست و قاشق را در دست گرفت. مادر از جا بلند شد و پرسيد:

- چاي يا قهوه؟

- هيچ كدوم مادر. فعلاً غذام رو بخورم.


romangram.com | @romangram_com