#الهه_شرقی_پارت_134

كيميا به سنگيني از جا بلند شد و با بي ميلي در را باز كرد. مادر سيني غذا در دست وارد شد. سيني را روي ميز تحرير گذاشت و گفت:

- چيه دختر گلم؟ نكنه غذاهاي سنتي ما از چشمت افتاده؟

كيميا لبخند كجي زد و پاسخ داد:

- اين حرفا چيه مامان؟ تو هيچ جاي دنيا غذايي بهتر از دستپخت شما وجود نداره.

مادر نزديكتر آمد و دستي روي موهاي سياه و بلند كيميا كشيد و گفت:

- اگه ميي خواي حرفت رو باور كنم، تا اينجا هستم چند قاشق بخور.

- مامان؟


romangram.com | @romangram_com