#الهه_شرقی_پارت_133
در اتاق زده شد، از آن حالت خواب و بيداري با نارضايتي خارج شد و بي حوصله پرسيد:
- بله؟
- منم مادر، برات شام آوردم.
- ممنون مادر جون، من ميل ندارم... اصلاً گرسنه نيستم.
- چطور گرسنه نيستي مادر جون؟ تو كه از وقتي اومدي چيزي نخوردي.
- گفتم كه ميل ندارم... مي خوام بخوابم.
- پس لااقل در رو باز كن، اجازه بده چند لحظه ببينمت. تو كه مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده بود.
romangram.com | @romangram_com