#الهه_شرقی_پارت_135
- ديگه مامان نداره... زود باش.
كيميا پشت ميز نشست و با بي ميلي قاشق در دست گرفت و شروع به بازي با غذا كرد. مادر كه از زير چشم او را مي پاييد، با لحني چون هميشه مهربان گفت:
- كيميا تو چت شده؟
كيميا دستپاچه به زور لقمه اش را فرو داد و گفت:
- هيچي... چيزي نيست...
- ولي من احساس ديگه اي دارم. مثل اينكه يه چيزايي هست كه تو از من پمهون مي كني.
- اشتباه مي كنين.
romangram.com | @romangram_com