#الهه_شرقی_پارت_118

- تو كي جاتو با الين عوض كردي كه من نفهميدم؟

رابين تنها لبخند زد و خودش را در جا كمي جمع كرد. كيميا باز با عصبانيت گفت:

- چرا اينجا نشستي؟

رابين مظلومانه سر تكان داد و گفت:

- معذرت مي خوام. فكر نمي كردم اشكالي داشته باشه. اگه ناراحتت مي كنه الان مي پرم توي رودخونه.

كيميا نگاهي به الين كرد كه با ديويد غرق گفتگو بود و بعد با همان عصبانيت رو به رابين كرد و پاسخ داد:

- اگه مي تونستم خودم پرتت مي كردم.


romangram.com | @romangram_com