#الهه_شرقی_پارت_107
رابين قيافه اي كاملاً جدي به خود گرفت و گفت:
- راستش من يه دختر چهار، پنج ساله دارم مي خواستم ببينم با شما همكلاسي نيست؟
الين باز خنديد و كيميا كه از فرط عصبانيت دندانهايش را به شدت روي هم مي سائيد، پاسخ داد:
- دختر شما رو مادرشون بردند. البته اگه شما بدونيد منظورم كدوم مادرشه؟
رابين لبخندي زد و با آرامش پاسخ داد:
- هنوز عصباني هستي؟
كيميا با بي تفاوتي شانه هايش را بالا انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com