#الهه_شرقی_پارت_106
- ديگه ناراحتي بسه. بيا بريم هواخوري.
و بعد او را به حالت دو به حياط كشيد. كيميا كه از حركات كودكانه الين بشدت خنده اش گرفته بود، در ميان خنده گفت:
- دستم كنده شد الين. آرومتر.
الين ناگهان بر جاي خود ايستاد و كيميا قبل از آن كه بتواند خود را كنترل كند، محكم به پشت الين خورد. الين خيلي جدي به دست كيميا نگاه كرد و او دانست كاربرد كلمه (( كنده شد)) باعث تعجب بيش از حد الين گرديده است. بعد هر دو با صداي بلند شروع به خنده كردند. در همين حال كيميا سنگيني نگاهي را احساس كرد و بلافاصله به سوي نگاه سر گرداند و رابين را در چچند قدمي خود ديد كه خيره خيره به آن دو نگاه مي كرد. اما همين كه خواست از نگاه او بگريزد، الين متوجه رابين شد و با چند گام بلند، فوراً خود را از جمع دوستانش جدا كرد و به آنها نزديك شد و گفت:
- ببخشيد! مهد كودك تعطيل شد؟
الين با صداي بلند خنديد و گفت:
- براي چي:
romangram.com | @romangram_com