#الهه_شرقی_پارت_101
همه خنديدند، حتي خود رابين و او بيش از همه. بعد رو به كيميا كرد و گفت:
- اگه اجازه بدين من همه اينا رو مي خورم و قول مي دم تصادفي در كار نباشه.
كيميا عليرغم ميل باطني، چند لحظه اي نگاهش را به چشمان رابين دوخت و بعد آهسته گفت:
- و اگه اجازه ندم...؟
رابين لبخندي زد و گفت:
- همه رو ميريزم دور!
كيميا چند لحظه اي از گوشه چشم به او نگاه كرد و در چهره رابين تغيير محسوسي را احساس كرد. بعد لبخندي چاشني نگاه زيباييش كرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com