#احساس_من_پارت_64
- خب راستش آره. ببینم چی بهت گفته؟
بدون اینکه جواب سوالشو بدم رومو برگردوندم رفتم داخل خونه . بابا و دایی کنار هم روی مبل نشسته بودن.
- سلام
بابا :سلام دخترم خوبی؟
- بد نیستم.
دایی: کجا یهو غیبت زد؟
- رفته بودم جایی .
بابا :پیش آرسان بودی ؟
- آره...
بابا : از شکایتشم بهت گفت؟
- آره، یه چیزایی گفت یه شرط هایی هم گذاشت برای رضایت.
دایی: چه شرط هایی؟
- ببخشید ولی نمی تونم بگم یعنی یه چیزی بین خودمون دونفره.
برگشتم توی اتاقم حدود نیم ساعت بعد صدای زنگ خونه بلند شد . بعد از چند لحظه دایی صدام کرد از اتاق بیرون رفتم .
- چیزی شده؟
دایی :یه خانمی اومده با تو کار داره .
- کیه؟
romangram.com | @romangram_com