#احساس_من_پارت_158
- سامی کجاست ؟
- تو اتاقه
- خوابیده ؟
- نمی دونم لپ تابش و یه چند تا دفتر دستک کارخونه جلوش باز بود، فکر کنم داشت حساب کتاب می کرد....تو برو بخواب بالاخره پیداش میشه .
- خودت خوابت نمیاد ؟
- نه، فعلا که بیدارم .
- آخه زحمتت می شه .
- به جای اینکه نگران من باشی نگران دوتا بچه ات و خودت باش. برو استراحت کن چشمات از بی خوابی قرمز شده دختر .
- خیلی خوب پس من رفتم .
- به سلامت
بعد از رفتن تینا روی سکوی کنار دریا نشستم و مشغول تماشای موج های دریا که مثل من حال خوشی نداشتن شدم. بعد از چند دقیقه گوشیم زنگ خورد بی حوصله بدون اینکه ببینم شماره کی افتاده دکمه سبز رو فشار دادم .
- بفرمایید؟
- سلام دایی جون
از روی سکو پایین پریدم :
- رسول تویی؟
- خب پس جای شکرش باقیه هنوز داییتو یادت نرفته!
- نه من تورو یادم نرفته ،تو منو نزدیک 3 ساله یادت رفته .
romangram.com | @romangram_com