#احساس_آرام_پارت_89

_مطمئن باش اگه بفهمی زن عمو و شیرین چه نقشه ای برات کشیدن خنده که نمی کنی هیچ ،گریه ات هم می گیره.

فرهاد ابرويي بالا انداخت و پرسید:

_قضیه چیه؟ چرا باید چیزی که شما رو به خنده انداخته اشک منو در بیاره؟

تا شروین آمد به سوال فرهاد پاسخ بدهد. شیرین گفت؛

_حالا باشه بعدا براتون تعریف می کنیم. بهتره زودتر حرکت کنیم كه حسابي دير شده.

بعد از جایش بلند شد و دوباره گونه ی زن عمویش را بوسید و گفت؛

_خوب دیگه زن عمو ما باید بریم شما همراه ما نمیاین؟

مینا خانم هم از جایش بلند شد و گفت؛

_نه عزیزم شما جوونا بهتر با هم کنار میاین. برید به امان خدا .


romangram.com | @romangram_com