#احساس_آرام_پارت_88

همگي به طنز كلام او خنديدند . شيرين با بي خيالي ادامه داد:

-تا از شما چه پنهون یه کمی چشم و گوشش باز بشه و بفهمه دنیا دست کیه. شاید سر عقل اومد و تشکیل خانواده داد.

مینا خانم كه از حرفهای شیرین سر كيف آمده بود گفت؛

_خوب کاری می کنید. امیدوارم حقه تون کار ساز بشه.

در همین حال فرهاد با عجله و در حالی که کتش را روی دستش قرارداده بود پائین آمد و گفت ؛

_من آماده ام می تونیم حرکت کنیم.

وقتی متوجه خنده دسته جمعی مادرش ،شیرین و شروین شد لبخندی به لب آورد و گفت؛

_اینجا چه خبره؟! بگید تا منم بخندم.

شروین خودش را به کنار فرهاد کشید و دستش را روی شانه او گذاشت و گفت ؛


romangram.com | @romangram_com