#احساس_آرام_پارت_84

_امکان نداره .تا داخل نیائید آماده نمی شم.

شیرین با لحن جدی و آمرانه ای گفت :

-آقای فرهادی کاری نکنید که شما رو به زور و با دستبند با خود ببریم. بفرمائید زودتر آماده شید زود.

فرهاد كه از لحن دستوري او خنده اش گرفته بود ابرويي بالا انداخت و گفت:

_چشم سركار خانم امر امر شماست...

_ولی اگه مامان بفهمه تا اينجا اومدین ولی داخل نیومدین ناراحت می شه هم از دست شما هم از دست من بیچاره که چرا شما رو داخل دعوت نکردم .فقط برای چند دقیقه.... اينجوري معذب ميشم.

_والا ما راحتيم فرهاد جون .

_قرار نشد رو حرف بزرگترتون حرف بياريدااا

و در حالي كه لبخند ميزد ادامه داد:


romangram.com | @romangram_com