#احساس_آرام_پارت_85
_منم قول ميدم زود آماده بشم .
با اصرارهاي فرهاد بالاخره هر دو قبول کردند و همراه او به راه افتادند. وقتی وارد خانه شدند زن عمو در حال تماشای تلویزیون بود. شیرین به فرهاد و شروین اشاره که حرفی نزنند و آرام خود را به پشت زن عمویش رساند و از پشت هر دو چشم او را گرفت. مینا خانم هر دو دستی که روی چشمش قرار گرفته را لمس کرد و لبخندی به لب آورد و با خوشحالی گفت؛
_ شیرین تویی عزیزم؟!
شیرین دستانش را از روی چشمان زن عمویش برداشت و از همان پشت مبل گونه اش را بوسید و
گفت ؛
_سلام زن عمو... خوب منو شناختین. مثل اینکه این حقه دیگه کارائی نداره زود لو ميرم.
همگي خنديدند
مینا خانم جواب سلام شیرین را با مهرباني داد و دست او را که روی شانه اش قرار داشت در دست گرفت و او را به سمت خود کشید و کنار خود نشاند و گفت؛
_آخه عزیزم تو این مدت این قدر این حقه رو تکرار کردی که هر وقت کسی دستاشو روی چشمم ميذاره ميگم شيرينه.
romangram.com | @romangram_com