#احساس_آرام_پارت_83

_مزاحمتون نمی شم.

شروین گفت:

_چه مزاحمتی؟

ما هر دو دلمون می خواد همراهمون باشی.

حالا برو زود شد آماده شو که دیر شد.

فرهاد در جواب گفت:

_ آخه اینطوري که نمی شه. حداقل بیائید داخل تا من آماده شم.

_اي بابا یه کت برداشتن که این قدر دنگ و فنگ نداره. برو و زود برگرد.

فرهاد دوباره مقاومت کرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com