#احساس_آرام_پارت_74
همگي خنديدند و شروين خيره به او پرسيد:
_امر بفرماييد خانم هر چي بگي قبوله.
شیرین خنده شیطنت آمیزی کرد و گفت ؛
_هیچی اما شاید اگر با ماشین یه دوری توی شهر بزنیم باورم بشه امر امر منه داداشي.
شروین خنده بلندی کرد و گفت ؛
_باشه شیطون .اگه بابا اجازه بده من حرفی ندارم.
بعد هر دو نگاهی به پدر که مشغول خوردن چاي بود انداختند .آقا سعید هم نگاهی به همسرش کرد و دوباره به دو فرزندش زل زد و گفت ؛
_سوئیچ روی جاکلیدیه .فقط مراقب خودتون باشید و تند نرید.
شروین با خوشحالی گفت:
romangram.com | @romangram_com