#احساس_آرام_پارت_73
ناهار در محیطی آرام و در ميان شوخي و خنده ي جمع گرم و صميمي خانواده صرف شد . بعد از پايان غذا شيرين به مادرش در جمع كردن ميز كمك نمود . در حالي كه داشت بشقابي را در سينك ميگذاشت شروین به کنارش رفت و آرام بوسه ایی بر پیشانی خواهرش گذاشت و با مهرباني گفت؛
_دست خواهر گلم درد نکنه همه چي عالي بود.
_هندونه زير بغلم میذاری؟
_ شما امر كنيد خواهر نازم .
_ديگه خالي نبند من امر كنم كيه كه گوش كنه؟!
شروين خنديد و گفت :
_ داداشت نوكرته آبجي كوچولو
_نخيرم منو با كلمه ها گول نزن
_اي بابا خب تو بگو چيكار كنم راضي بشي؟ خير سرم اومدم تشكر كنم ازت افتادم تو دردسر.
romangram.com | @romangram_com