#احساس_آرام_پارت_72

-شروین غذاتو بخور و دخترم و اذیت نکن. شيرین امروز خیلی به من کمک کرد، تو خبر نداری.

شروین کف گیر را از توی دیس برداشت و برای خود برنج کشید و در همان حال گفت:

-آفرین شیرین خانم زرنگ شدی. گفتم امروز میز غذا شلوغ پلوغه. نگو کار دست شیرینه.

شیرین منتظر ماند تا شروین کف گیر دوم را توی بشقابش خالی کند بعد با عصبانیت آن را از دست برادرش گرفت و با نگاهي عاقل اندر سفيه گفت:

_تو اگر سر غذا حرف نزني برات حرف درنميارناااا

_مثلا چ حرفي؟

شيرين چشمكي به پدر و مادرش زد و جواب شروين را داد:

_نترس نمي‌گن زبونتو كلاغا بردن

و با گشاد شدن چشم هاي شروين صداي شليك خنده ي جمع فضاي آشپزخانه را انباشت....


romangram.com | @romangram_com