#احساس_آرام_پارت_66
ستاره خانم با گفتنپس منتظرم او را تنها گذاشت و رفت. دقایقی بعد شیرین با شستن دست و رویش و با سرخوشی پشت سر مادرش ایستاد و دستانش را دور کمر او حلقه کرد و با مهربانی گفت:
_خسته نباشی مامان خوبم
ستاره خانم برگشت دستش را از بالای سر دخترش رد کرد و دور گردن او انداخت بابوسه ای گرم به گونه ی او جواب داد :
_ سلامت باشی مادر، برو یه چیزی بخور تا ضعف نکردی
شیرین خودش را بیشتر به مادرش چسباند و گفت:
_ میخوام به شما کمک کنم باید زحمات یک ساله شمارو جبران كنم
_ لازم نیست جبران کنی دختری، کاری نمونده، تو صبحانتو بخور و میز رو جمع کن، بعد یکم سالاد برای ناهار درست کن عزیزم. فقط همین. درضمن تو اگر دانشگاه قبول بشی تمام زحمات من خود به خود جبران می شه.
شیرین چشمی گفت و پشت میز نشست و مشغول خوردن صبحانه شد و در همان حال با مادرش راجع به مهمانی آخر هفته صحبت کرد.
صبحانه اش را نصفه ونيمه خورد و شتابزده مشغول درست كردن سالاد شد
romangram.com | @romangram_com