#احساس_آرام_پارت_64
- آخ، خیلی دیر شد اصلا نفهمیدم وقت چطور گذشت.
بعد رو به برادرش کرد و گفت:
-دیگه باید رفع زحمت کنیم. خیلی مزاحم شدیم داداش. شرمنده.
آقا وحید در جواب برادرش گفت:
- این چه حرفیه. دشمنت شرمنده. کجا حالا، نشسته بودین. تازه سرشبه داداش.
شیرین میان حرف عمویش پرید و گفت:
-دیگه نشد عموجان، با ما هم بله؟ ساعت یک نصفه شبه اونوقت شما به خاطر تعارف تیکه پاره کردن می گید سرشبه. خودتون از بی خوابی چشماتون سرخ سرخ شده.
آقا وحید می خواست حرفی بزند که شیرین بدون اینکه این اجازه را به عمویش بدهد دوباره به میان حرفش پريد و گفت:
_تعارفا ادامه پيدا كنه من نيستمااااا شبتون خوش.
romangram.com | @romangram_com