#احساس_آرام_پارت_63

_ بفرماييد كاردان... موفق باشيد.

شیرين خنديد و سيني را گرفت و دور چرخاند. وقتی به فرهاد رسید سینی را مقابلش گرفت و گفت:

-بفرمایید پسرعمو.

فرهاد هم استکانی چای از روی سینی برداشت و گفت:

-ممنون، دست شما درد نکنه دخترعمو.

هر دو خنديدند و شيرين آن لحظه انديشيد كه پسر عمويش چقدر با خنده دوست داشتني است.

تمام آن شب را در خوشی و شادی گذراندند و وقتی شیرین با اولین خمیازه به ساعت نگاه کرد متعجب از اینکه چطور تا این ساعت مهمانی ادامه پیدا کرده رو به پدرش گفت:

- بابا، به ساعت نگاه کردین؟

با این حرف شیرین همه نگاهش كردند و آقا سعید با تعجب گفت:


romangram.com | @romangram_com