#احساس_آرام_پارت_61
وقتی هر دو روی صندلی و رو در روی هم قرار گرفتند لبخندی به روی هم زدند و شیرین در جواب عمویش که پرسید:
-خوشگل پدرسوخته. تاحالا کجا بودی؟ نگفتی من پیرمرد از گرسنگی تلف ميشم.
شیرین درصدد انتقام جویی برآمد وگفت:
-نترسید عمو جون. شما از گرسنگی تلف نمی شید. همه رو از گرسنگی تلف می کنید اما خودتون از گرسنگی تلف نمی شید. مطمئن باشید.
این جمله را چنان جدی به زبان آورد که همه فکر کردند شیرین قصد اهانت به عمویش را دارد. ولی بعد از گذشت چند ثانیه شیرین هر دو دستش را با خوشحالی بالا برد و در میان هورا کشیدن آنها را به هم گره داد و گفت:
- آخ جانمی جان. بالاخره موفق شدم.
بعد رو به عمویش کرد و با خنده گفت:
-عمو جان حالا دیدین طعنه زدن به دیگران چه مزه ایی داره؟ تا شما باشین به من دیگه متلک نگید.
آقا وحید با چشمان از حدقه در آمده به شیرین خیره شد و وقتی نگاه خندان و شیطنت آمیز برادر زاده اش را دید خنده بلندی كرد که باعث شد دیگران هم به خنده بيوفتند. در میان خنده ی حاضرین شیرین انگشت اشاره اش را اول به طرف شروین و سپس به سمت پدرش گرفت و گفت:
romangram.com | @romangram_com