#احساس_آرام_پارت_496

دست شیرین را به دست گرفت و بدون در نظر گرفتن موقعیت مکانی و مهمانان بوسه‌ای داغ بر روی دست همسرش گذاشت:

_ مثل یه خرگوش شدی، از هر فرصتی برای فرار از من استفاده می‌کنی، ولی کور خوندی خانومم، تا یک ساعت دیگه تمام و کمال سندت به نام من می‌شه...

شیرین دستش را بیرون کشید و مشت آرامی به بازوی فرهاد زد و با اخمی ساختگی گفت:

_ آهای! مگه من ماشینم که سندم به نامت بشه؟!

فرهاد هم بلند خندید و گفت:

_ نه عشقم! ماشین نیستی‌، ولی سند شیش دونگ قلبت مال منه، تمام و کمال و بی قید و شرط، قبوله؟!

شیرین نگاهش کرد، عاشقانه در چشمان شیرین زل زده بود و کلمات را به آرامی و با احساس بیان می‌کرد، شیرین از خود بی خود نفسی کشید و صدایش کرد:

_فرهاد؟!

فرهاد لبخندی زد که خطوط کنار چشمش او را مهربان‌تر از همیشه نشان داد:


romangram.com | @romangram_com