#احساس_آرام_پارت_493
شیرین خندید و گفت:
_ هنوزم عاقل نشدی تو؟!
ساسان به نشانه نه ابرویی بالا انداخت و بلند خندید، مهلقا با نگاه مشتاقش به ساسان زل زده بود که شیرین نگاهش را غافلگیر کرد:
_ خب میبینم که بعضیا خیلی عوض شدن!
مهلقا خندید و با خجالت گفت:
_مث اینکه اومدیم عروسی ها
ساسان که علت خجالت مهلقا را متوجه شده بود گفت:
_ و البته برای آمار دادن...
رو کرد به فرهاد و ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com